|
تولدي ديگر - رنگ خدا
|
خیلی از دوستان و همکارانم میگن تو چیکار کردی که هنوز یکسال از اومدنت نشده شدی یکی از مدیران ارشد ![]()
ولی من همه اینا رو از خدا دارم
از همونی که زندگی رو دوباره بهم بخشید
خدایا شکرت
اگر اهل گردشگری هستین حتما یه سر به آدرس زیر یزنید
http://www.anobanini.net/forum/
راستی شاخه اصفهان رو حتما برین ![]()
صبح که میام تا دم شب دنبال جلسات سمینار و اینا و بعدشم دنبال خانمی رفتن و ... ![]()
۱- چهارشنبه گذشته داشتم از تو خیابون رباط دوم میرفتم یهوویی یه رنو درب و داغون با راننده ایی که یه خانوم که بتازگی گواهینامه گرفته بود کوبید
پشت ماشین نازنین بنده و کلی خسارت بهم زد . اونقدر سرعت بنده خدا زیاد بود که سپر و جلو پنجره و چراغهای اون مثل گل پرپر شد و تبدیل به مشتی خس و خاشاک شد ![]()
حالا این خانم که اومده بیرون و داره داد و بیداد میکنه که آقا حواست کجاست چرا یهویی ترمز میزنی چرا اینجا وسط خیابون ایجوریه و از این حرفها . ![]()
بگذریم آقای این خانوم هم اومد و باز کلی داد و بیداد که اصلا تو وسط خیابون پارک کرده بودی و خانوم بیچاره من داشته بمانند لاک پشت میرفته و .... ![]()
دو ساعت بعد که آقای پلیس محترم اومد با دیدن صحنه و اتفاقات دست به کاغذ شد و کروکی کشید و ما را منتقل به دایره تصادفات میدان جمهوری اسلامی کرد ![]()
حالا که رفتیم اونجا اقای مامور بدلیل خستگی نبودن و اعلام گردید که باید فردا صبح بیاین ( واقعا اگه یکی مسافر باشه و نخواد شب تو این شهر بخوابه با زن و بچه چیکار کنه ؟؟ ) ![]()
شب با تلفن آقای اون خانوم پیشنهاد کرد که بی خیال بشیم و بیا یه جورایی با هم کنار بیام . بیا این بیست هزار تومانو بگیر و صلوات بفرس و برو به سلامت بیمه و کارت ماشین ما رو با کارت و بیمه ماشین خودت عوض کن ![]()
. حالا قیافه من و داشته باشین که حدود خسارت به استناد یه صافکار آشنا و با انصاف حدود صد هزار تومان است
ماشینشون دو بار در طول سال جاری تصادف کرده بود و فقط یک برگ بیمه بیشتر نداشت . اونقدر هم ندارو هم نبودن یعنی اصلا نبودن چون خود اون آقای خانومه یه پرشیا داشت ![]()
چون باید پنج شنبه صبح یه جلسه بسیار مهم تو فولاد تهران داشتم نمیتونستم پروازو کنسل کنم مونده بودم چه کنم و باز قیافه ام ایجوری شده بود ![]()
بهرحال به اطلاع ایشان رساندم که من کار دارم و پرواز و نمیتونم کنسل کنم یکشنبه شب برمیگردم و دوشنبه صبح بریم تصادفات
امروز صبح رفتم تصادفات و منتظر ایشان که بگذریم دیر امدند ولی با یک برگه شکایت از بنده که اون روز تو ماشین ما یه بچه بوده موقع تصادف پرت شده جلو آسیب دیده و من باید دیه ایشان را بدهم ![]()
وقتی از ایشان می پرسم چرا دروغ میگین میگن بوده تو ندیدی بعد از اینکه برنامه های روز چهارشنبه ما رفتیم خونه مون دیدیم بچه دست و پاش مجروح شده ( بگذریم تو اون فاصله دو ساعتی که تا پلیس بیاد همین بچه داشت کنار پیاده رو بازی میکرد )
یه دو سه ساعتی واقعا داشتم از اینکه مردم برای اینکه یک برگ از بیمه ماشینشون کنده نشده و پولی ندن دست به چه کاراهایی میکنن . (پس بیمه به چه دردی میخوره )
تا اینکه پس از بررسی افسر مربوطه رای برائت بنده را نیز در ظهر برگه کروکی نوشتو داد تا دبیرخانه گزارش بنویسند و از آنجایی که دبیرخانه اینجور جاها همه وظیفه هستند کارها را به فردا پاس میدهند تا اندکی استراحت کنند ![]()
بگذریم فعلا مجبورم دوباره فردا برم کلانتری که ایشان از بنده شکایت کرده ام پیگیری پرونده کنم
۲- میگم :
بد نيست كامپيوتر هاي روميزي به سيستمي مجهز بشن كه به كاربر امكان بده از هارد شخصي خودش استفاده كنه. يعني با انتخاب كاربر، تمامي مراحل راه اندازي فقط از روي هارد (يا فلش مموري) شخصي انجام بشه. البته اين امكان الان هم وجود داره ولي به اين مفهوم و با اين هدف ازش استفاده نميشه.
فرض كنيد شما به يه كافينت ميريد، فلش مموري شخصيتون رو از توي جيبتون در مي آريد و به يكي از كامپيوترها وصل مي كنيد؛ سيستم كاملا از روي اون بوت ميشه، نرم افزارهاي مورد نيازتون همراهتونه و صد البته لازم نيست به همين خاطر يه لپ تاپ 2 كيلوگرمي رو هميشه با خودتون حمل كنيد. فكر مي كنم امنيتش هم بيشتر باشه! و خيلي هم ارزونتر!!!
1- يكم داره برنامه هام رو يكنواختي مي افته
. دفتر امور پروژه ها كه همون پشتیبانی فني پروژه ها هم هست رو كمتر ميرسم شارژ كنم
. اما تمام كارهاي روزمره اون رو دادم به پرسنلي كه دارم و اونا هم دارن كار خودشونو بر اساس برنامه ايي كه هر هفته براشون ميريزم انجام ميدن
( ای ول ) . خوب اين يعني وقت بيشتر براي هماهنگي هاي داخلي پروژه و سر زدن به يه چندتايي از اونا بدون اينكه نگراني داشته باشم و يه دو تا مميزي فني و ... ![]()
2- پروژه فولاد هم داره يه مرحله ديگه شو به خوبي پاس ميكنه و مراحل معماري به پايان رسيده و مرحله ساخت داره شروع ميشه بايد منتظر اين باشم با اين تيم 50 نفري كه هر كدون ساز خودشونو براي انجام برنامه نويسي ها ميزنن چطوري كنار بيام براي همين هم مجبورم كلي جلسه باهاشون بزارم تا مسير كار از دستم در نره
ولی قراره پروژه مخابرات هم کلید بخوره اونوقت فکر کنم من باید بشم یه ... ![]()
3- يه نمه هوا هم گرمه و نميشه عصرا كه داريم ميريم خونه يه سر رفت براي گردش و اينا
. راستی میدونین زاينده رود هم كه دارن وسطشو اسفالت ميكنن براي اينكه مسير ويژه بشه . ![]()
4- هفته پيش كلاس مديريت هيجان واقعا هيجاني بود . چون استادش همون دوست و رفيق و راهنماي من
بود و هم مطالبش خيلي بدرد كساني كه سمينار ميزارن مفيد بود .
بعد از سمينار هم هر كاري كردم حالا كه دكتر اومده اینجا لااقل امشب ياد خونه ما هم براي استراحت و هم براي اينكه سوالاتي كه من خودم جمع آوري كرده بودم ازش بپرسم اما با شرايطي كه داشت نيومد و من هم كلي در همو برهم ![]()
5- يه همكاري دارم كه يه دختر كوچولوي جيگر خدا
بهش داده البته شش ماه پيش كلي خواهش و تمنا و درخواست براي اينكه باباجان اين دخترتو بيار خونه ما ببينيمش نميومد كه . بالاخره سه شنبه شب تصميم به اومدن كردن . اما حالا كه اومدن دخترشونو نياورده بودن و ... قيافه ما ايجوري ![]()
6- اين هفته قراره بريم شمال عروسي اخوي
كه كلي هم برنامه ريزي كرده . چون پدر خانم ایشان که اهل همونجاهاست تصمیم گرفته عروسی دخترشو تو باغ خودشون بگیره
و بعد از عروسی اینا که یه ناهاره
عروس کشون بکنن و بیارنشون تهران خونه خودشون
. لذا تصميم به اين شده كه پنج شنبه ظهر بعد از انجام زدن كارت خروج از شركت توسط خانومي ( بنده پنج شنبه ها تعطيلم
) راه بيافتيم بريم تهران شب اونجا مهمان باشيم بعد جمعه صبح راه افتاده بزنيم به جاده هراز و بعدشم بابلسر و دريا و شنا و گردشو تفريح و عروسی و .... بعدشم برگشت چون مرخصیهامون همش دو روزه ![]()
7- نميدونم چرا دوباره هفته پيش هچل هفت شده بودم و با خانومي حرفمون شد . آخه به این خانومی ما مرخصی نمیدن که . یه دو روز مرخصی رو بزور گرفته و همین باعث کلی بداخلاقی شد . اما اگه گفتين كي كوتاه اومد ؟؟ ![]()
دغدغه ی دین ، تنها زینت بخشیدن به آخرت تو نیست. بلکه قصد آراستگی دنیای تو را نیز دارد.
موفقیت در عرصه ی دین و دنیا ، معلول دریافت روشنی از این معنی و از همین نکته است.
مفهموم مذهب چه می تواند باشد الا این که: " بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را"
خداوند با زبانی ساده و آشکارا می فرماید: ای بندگان من! رویاهای شما ، به ان میوه های رنگارنگی می ماند که درختش نزد من است! پس در راه کسب آن چه می خواهید ، کورکورانه راهی سفر نشوید، بلکه با چشمانی کاملا باز و در مسیری روشن گام بگذارید.
آدمی بایست بیدار شود، بیداری از نوعی دیگر! نه با طلوع آفتاب! چرا که آدمی ، نه تنها در دل شب که حتی در طول روز هم در خواب است! و رویای باغ را می بیند!! رویای ثروت، شهرت، انسان کامل شدن، رویای آرامش، لذت بردن و ...اما اگر تمامی این ها امکان پذیر نبود، در ذهن من و تو هم ، هرگز چنین رویاهایی شکل نمی گرفت.وجود چنین رویاهایی به خودی خود دلیل آن است که می توانی به آنها دست یابی!
رویاهایت را باور کن!
بپذیر که زمانی نه چندان دور و در آغاز تولد ، کیمیایی با تو بوده که حالا گمش کرده ای!
کیمیایی که همچون مغناطیسی عظیم جاذب هر چه خوبی در جهان است ، بوده!
تو بی شک زمانی رازی ، گنجی و کلیدی داشته ای که حالا از دست داده ای! نمی دانی کجا گمش کرده ای اما حالا نبودش را با تمام وجود حس می کنی.
بلکه به همان چیزی می رسی که در تولد اول داشته و حالا گمش کرده ای!
سفرت را دوباره و با آگاهی کامل آغاز کن .
هر اندیشه ای که از خیر و شر در وجود ما شکل گیرد همگی به سمت ما بازخواهد گشت.
نیامده تا مسلمان را از مسیحی و مسیحی را از یهودی جدا کند!
بلکه آمده تا راه رسیدن به رویاها را آشکار کند!
طریقه جذب تمامی خوبیهای جهان را از معنویات گرفته تا مادیات به ما بیاموزد!
حقیقت انکارناپذیری است که در بطن دین و دینداری نهفته.
و در این دعوت ، هیچ محدودیت و هیچ تبعیضی برای کسی قایل نیست